خرید بک لینک
مدتهاست که در روزهای حاکستری داشتم زندگی میکردم به امید روزهای روشن اما این روزهای خاکستری دیگه کم کم شدن روزهای سیاه، روزهای بی هدف و بی معنی در جامعه ای غیر قابل درک در کنار ادم هایی غیر قابل فهم!!! زندگی نسل ما همیشه با حسرت گذشته و ترس آینده بوده، هیچوقت از لحظه های حال زندگی لذت نبردیم، لذت بردن یاد ما ندادن و نتونستیم یادش بگیریم ولی جامعه عقب مونده خوب یادمون یاد همیشه بترسیم و لذت نبریم. بعد از سی سال زندگی ناگهان فهمیدم که چرا شهید ثالث گفت:یکباره پیر شدم توی آیینه نگاه کردم آیینه هم پیر شده بود آنوقت کودکی ام را بیاد آوردم در آنزمان سالخورده و فرتوت بودم آیینه از شعف خندید ما همیشه پیر و فرتوت بودیم بدون اینکه کودکی داشته باشیم و ما مرده هایی هستیم بدون اینکه زندگی داشته باشیم. برچسبها: ذهن درگیر من

برچسب: نویسنده: آوا رحمانی تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 20:08

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زندیکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کندکسی به کوچه سار شب در سحر نمی زندنشسته ام در انتظار این غبار بی سواردریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زنددل خراب من دگر خراب تر نمی شودکه خنجر غمت از این خراب تر نمی زندگذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر غمیکی صلای آشنا به رهگذر نمی زندچه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته اتبرو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زندنه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاستاگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند برچسبها: هوشنگ ابتهاج, شعر

برچسب: نویسنده: آوا رحمانی تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 20:08

صفحه بندی